مرگ پرواز

 

در کنار کوچه امروز

یک کلاغ مرده دیدم.

خم شدم انگشت خود را

روی پرهایش کشیدم

خشک بود او مثل یک چوب

چشم­هایش خیره و باز

کوچه بوی غصه میداد

بوی ختم بال و پرواز

...

یک کلاغ دیگر او را

دیده بود و گریه میکرد

با صدایی داغ و غمگین

در هوایی ساکت و سرد

...

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
محسن

به قول خودت "ای بابا" حالا عدل تو هم اون موجودات هیچکاکی رو دوس داری باید ببینیش فضاسازی قشنگی بود

محسن

جدا؟! ولی بش میاد که از حرفهای خودت باشه! البته جای شکرش باقیه که همچین اتفاقی نیافتاده