...

 

اینجاست، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من‌ها:

صد پرتو من در آب.

مهتاب، تابنده نگر، بر لرزش برگ، اندیشه‌ی من، جاده‌ی مرگ.

آنجا نیلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست.

اینجا ایوان، خاموشی هوش، پرواز روان.

در باغ وزن تنها نشدیم.

ای سنگ و نگاه، ای وهم و درخت، آیا نشدیم؟

من «صخره‌-‌من»ام، تو «شاخه‌-‌تو»یی.

این بام گلی، آری، این بام گلی، خاک است و من و پندار.


/ 5 نظر / 7 بازدید
آرش

پروانه گذشت؟ افسانه دميد؟ سلام شاد باشی خدانگهدار

رامین

در کشاکش من و تو... همیشه اویی فراموش میشود... بیچاره او...

مژده

این شعر مال کیه؟ این تیکه اش رو دوست داشتم: در باغ وزن تنها نشدیم. ای سنگ و نگاه، ای وهم و درخت، آیا نشدیم؟ [لبخند] مصرع آخرش هم قشنگه.

مژده

آپدیت کن دیگه خوب... چند بار بیاییم دست ِ خالی برگردیم؟!