آخر دانشگاه

ساعت 2 بعد از ظهر.

پارک مطالعه سبز و بکر خواهران.

 

در این لحظه، اینه همین لحظه،

دلم برای هیچ­ کس تنگ نیست، برای هیچ ­کس.

دلم برای طبیعت تنگ شده، برای خنکای سیال بین درخت ­ها.

برای کلاغ­ها و پرنده­ های کوچک پرصدا.

دلم برای خدا تنگ شده، همون که می­شناختمش،

با همون شناخت و تصور خودم.

می­شنوی، غریبه ­ای که تابش اشعه ­ها رو با من مشترک شدی؟

تافی روکش­دار با طعم پرتقال می­خوری؟ خوشمزه ست.

بیا بی­ کلمه و بی صدا به صداها گوش کنیم.

باد سرد حرکت کنه رو سطح پوستمون و بلرزیم.

ساکت که باشیم می­ شنویم هارمونی ترکیب صدای کلاغ ها و زاغ ها رو روی درخت های پرسال.

بیا گوشمون رو بگذاریم روی چمن،

بی صدا که باشیم صدای حرکت آروم و ظریف حشرات کوچیک رو بین جنگل چمن می­شنویم حتماً.

بیا سبز باشیم غریبه.

بیا بی کلمه بی صدا، سبز شیم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
آرش

سلام، کلاغا چه خوشحال میشن اگه بفهمن یکی هست که دلش براشون تنگ میشه ... کم پیدایی هملاگی ؟ ... شاد باشی خدا نگهدار

آرش

سلام، کلاغا چه خوشحال میشن اگه بفهمن یکی هست که دلش براشون تنگ میشه ... کم پیدایی هملاگی ؟ ... شاد باشی خدا نگهدار