افتاج

تازگی ها کفش هام کمی پام رو اذیت کردن و پوست پوست شده کف پام، می دونم همچین چیزی گفتن نداره اما این اتفاق منو می بره به سالهای دور کودکی.

تصویرش شفاف تو ذهنمه؛

"اِفتاج" ـ  یک اسم کُردی ـ کف پاش پوسته شده بود و پوسته ها رو می کند، با خنده بهش می گفتم نکن آخه این کارو...

لبخندی می زد و کارشو ادامه می داد.

من پنج یا شش سالم بود و اِفتاج با اینکه یازده دوازده سال داشت، هیکلش به کوچکیه هیکل من بود.

دوستش داشتم، مهربون بود و دوست داشتنی، با چشم های سیاه براق؛

اون هم منو دوست داشت، همواره نشون می داد این دوست داشتنشو، با مهربونیش.

چند وقتی بود که نبودش، نمیومد باهام حرف بزنه و بازی کنه، یه قانون نانوشته هم مانع از این بود که برم دنبالش، نمی دونم شاید چون عقلم تعطیل بود اون زمانا، هپروتِ کامل.لبخند

مدتی بعد مادربزرگ گفت که گفتند که اِفتاج رفت!

اِفتاجِ کوچیک  مشکل کلیه داشت؛ یه کلیه می خواست و فقر خونوادش بهش فرصت زندگی کردن رو نداد!

خدا یادآوریش چقدر قلبمو فشار داد...

کاش اون زمان کمی بزرگ تر بودم، کاش کمی بزرگ تر بودم  تا دست کم می رفتم در خونه اش، دست کم زوری می زدم برای زنده نگه داشتن اش.

یا حداقل امیدی می دادم به دل کوچیکش...

هم بازی کوچیک سالهای دور کودکی؛ اِفتاج.

روحش شاد...

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
آرش

سلام تلخ بود ... و تلخ تر اینکه هنوز هم افتاج و افتاج های زیادی هستند ... گشتم ... ولی معنی افتاج رو پیدا نکردم. شاد باشی خدا نگهدار

aisa

سلام چقدر دردناک بود. تو اون موقع فهمیده بودی که چی شده؟[ناراحت] تجربه ی خیلی سنگینیه! [ناراحت]